کد خبر: 3472771
تاریخ انتشار : ۱۶ بهمن ۱۳۹۴ - ۰۹:۵۲
ستارگانی که در تاریخ انقلاب خوش درخشیدند/ 6

روایتی از قصه زندگی پر از عشق شهید غلامعلی پاینده/ تا فدای اسلام نشوم دست‌بردار نیستم

روایتی از قصه زندگی پر از عشق شهید غلامعلی پاینده/ تا فدای اسلام نشوم دست‌بردار نیستم گروه هنر: شهید غلامعلی پاینده همواره به رغم خستگی زیاد در کارهای خانه به همسرش کمک می‌کرد؛ این رفتار او زندگی مشترک وی را سراسر عشق کرده بود اما بالأخره روزی فرا رسید که غلامعلی باید خداحافظی می‌کرد؛ او که گفته بود: «من می‌خواهم فدای اسلام، قرآن و امام خمینی(ره) شوم و تا فدا نشوم دست‌بردار نیستم» سرانجام در نهم دی‌ماه 57، جان خود را فدای انقلاب کرد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، شهید غلامعلی پاینده طوفان دی‌ماه سال 1302 در روستای طوفان واقع در نزدیکی‌های مشهد متولد شد. غلامعلی به دلیل فقر فرهنگی حاکم بر روستا نتوانست درس بخواند اما به یادگیری قرآن روی آورد و با شور و اشتیاق به تلاوت قرآن مشغول شد؛ به‌طوریکه اوقات بیکاری خود را با قرآن می‌گذراند و از طریق دامداری امرار معاش می‌کرد.

پاینده از زمان رسیدن به سن بلوغ به انجام واجبات دینی‌اش پرداخت و پس از اقامه نماز، روح تشنه‌اش را با تلاوت قرآن با صدای بلند سیراب می‌کرد و علاقه عجیبی به شرکت در مجالس مذهبی و عزاداری اهل بیت(ع) و امام حسین(ع) داشت.

ویژگی‌های اخلاقی غلامعلی و آغاز زندگی مشترک

بسیار مؤدب، مهربان و کم‌سخن بود، به زیردستان و محرومان کمک می‌کرد، یتیم‌نواز بود، همیشه مراقب بود کاری نکند که کسی رنجیده‌خاطر شود و برای نگهداری و تربیت فرزندانش سفارش می‌کرد. این‌ها وصف اخلاق و زندگی غلامعلی پاینده از زبان همسرش، خدیجه نظری
بود.

این زوج جوان با چند رأس گوسفند امرار معاش می‌کردند، درآمد چندانی نداشتند و به همین دلیل با خواهر غلامعلی زندگی می‌کردند. شب‌ها غلامعلی با دسته گلی از گل‌های کوهی باز می‌گشت و با اینکه خسته بود در کارهای خانه به همسرش کمک می‌کرد لذا اخلاق نیکو و مهربانی غلامعلی باعث می‌شود تا همسرش بیش از پیش شیفته وی شود. این زندگی زیبا ادامه پیدا می‌کند اما جنایات نظام شاهنشاهی و حکومت استبدادی، غلامعلی و همه کسانی که خواهان عدالت، آزادی و ارزش‌های والای انسانی بودند را آزار می‌داد.

باید به فقرا و زیردستان کمک کنیم

غلامعلی پاینده در دوران حکومت شاهنشاهی رشد یافته بود و به همین دلیل واقعیت‌های جامعه خود را به خوبی درک می‌کرد، رنج فقر، گرسنگی و تهیدستی را به خوبی می‌دانست و به همین دلیل سعی داشت به مردم جامعه‌اش که زیر دست و مورد ظلم واقع شده بودند کمک کند. غلامعلی می‌گفت: «انسان نباید به مادیات دنیا دلخوش باشد، آدمی نباید به فکر خوشی‌های زودگذر دنیا باشد، باید به فقرا و زیر دستان کمک کنیم».

شهید پاینده با دیدن ظلم‌هایی که به مردم روا داشته می‌شد با شروع نهضت اسلامی، سه ماه کار خود را تعطیل کرد و با وجود ناراحتی‌هایی که داشت به همراه فرزندش به سیل عظیم جامعه مسلمان پیوست، در راهپیمایی‌ها خشم خود را نسبت به مستکبران آشکار می‌کرد، حتی یک روز شرکت در راهپیمایی‌ها را ترک نکرد، همکاری در امور نهضت اسلامی را بر خود لازم می‌دانست و مشوق دیگران نیز بود.

گرفتن سه اسلحه از مأموران و تحویل به انقلابی‌ها

رشادت‌های غلامعلی پاینده در روز نهم دی‌ماه 1357 بسیار قابل توجه بود؛ یکی از نمونه‌های فعالیت‌های وی گرفتن اسلحه از مأموران شاه و تحویل آن‌ها به انقلابی‌ها در درگیری‌های بین مردم و مأموران شاه در چهارراه لشگر بود.

غلامعلی پاینده به انقلاب به دیده عظمت می‌نگریست و عاشق رهبر کبیر انقلاب بود. بر اساس نوشته‌ها، وی اولین کسی بود که عکس امام خمینی(ره) را به منزلش برد، از شدت علاقه نسبت به امام(ره) می‌گفت: «من می‌خواهم فدای اسلام، قرآن و امام خمینی(ره) شوم و تا فدا نشوم دست بردار نیستم».

حالا که داریم به نتیجه می‌رسیم...

این فدایی اسلام و قرآن روز دهم دی‌ماه به پیشنهاد همسرش لباس‌های تمیز و مرتبی پوشید و قبل از رفتن به راهپیمایی به همسرش گفت: «اگر این لباس‌ها خون‌آلود شد ناراحت نباش». همسرش در جواب می‌گوید «خب امروز نرو، خونه بمون به من کمک کن». و غلامعلی پاسخ می‌دهد که «حالا؟ حالا که داریم به نتیجه می‌رسیم و یک قدمی پیروزی هستیم؟ نه خدیجه! این یک وظیفه است، یک تکلیف واجبه، باید انجامش بدیم. من از مرگ نمی‌ترسم بلکه، با آغوش باز به استقبالش میرم، تو هم نگران نباش، خواست خدا هرچی باشه همون می‌شه؛ به خدا می‌سپارمتون».

غلامعلی این جمله را می‌گوید و چند دقیقه‌ای به چهره فرزندانش، حسین، مریم، فاطمه و محسن نگاه می‌کند، گونه‌هایشان را می‌بوسد، شاید این آخرین باری بود که پدر چهره فرزندانش را می‌بیند، فرزند بزرگش کنار در ایستاده بود، غلامعلی در آغوش می‌یردش و می‌گوید: «تو دیگر بزرگ شده‌ای، بعد از من تو مرد این خونه‌ای، بهت افتخار می‌کنم.»؛ غلامعلی قبل از رفتن نگاهی به همسرش می‌کند که به گفته وی این نگاه تا عمق وجودش را سوزانده بود، می‌رود و دل همسرش را با خودش می‌برد...

غلامعلی پس از این گفت‌و‌گو، حدود ساعت 10 از منزل خارج می‌شود، قرار بود تظاهرات به رهبری آیت‌الله شیرازی شروع شود، غلامعلی هم به مردم می‌پیوندد که در همان هنگام منزل آیت‌الله شیرازی مورد هجوم مأموران قرار می‌گیرد و غلامعلی پاینده نیز پس از تیراندازی به داخل منزل این روحانی، توسط دژخیمان رژیم پهلوی، در حالی که نام اهل بیت(ع) را بر زبان داشت به شهادت می‌رسد.

اضطرابی که با دیدن چهره غلامعلی تبدیل به آرامش شد

شب شده بود و همسر غلامعلی همچنان منتظرش بود، ناچار به امید یافتن غلامعلی از منزل خارج می‌شود، پس از پرس و جو متوجه می‌شود که غلامعلی زخمی شده است؛ شب با اصرار دیگران به منزل باز می‌گردد و فردا پس از مراجعه به چند بیمارستان متوجه می‌شود که همسرش را به بیمارستان امدادی منتقل کرده‌اند، خودش را به آنجا می‌رساند.

برای شناسایی ملحفه سفید را از روی صورت تک تک شهدا کنار می‌زند، در نهایت گل پرپرش را در حالی که لبخندی روی لبانش نشسته بود پیدا می‌کند، همسر غلامعلی آرامش عجیبی پیدا می‌یابد، تمام اضطرابش از بین می‌رود و شروع به صحبت با همسرش می‌کند و می‌گوید: «بالاخره به آرزویت رسیدی و منو تنها گذاشتی، ولی عیب نداره، من خوشحالم و بهت افتخار می‌کنم...»

غلامعلی پاینده پس از اصابت گلوله به پایش و خونریزی شدید به شهادت رسیده بود و پیکر مطهرش در بهشت رضا(ع) به خاک سپرده شد.

در پیامی که از سال‌ها پیش از طرف همسر و فرزند شهید به جا مانده، آمده است: «تحمل شهادت ایشان بسیار مشکل بود ولی از اینکه همسرم در راه خدا و اهداف الهی به شهادت رسیده بود خوشحالم و سرفراز بودم. خداوند نعمت اسلام را از ما نگیرد. همه ملت باید پیرو خط اسلام و قرآن باشند. مسئولان به خانواده‌های شهدا رسیدگی کنند؛ مردم راه و هدف شهدا را بشناسند و ادامه دهنده راه آنان باشند و اسلام را یاری نمایند».

روحش شاد و راهش پر رهرو باد ...

captcha